برای شناخت مفهوم امنیت، می توان به ریشه ی لغوی آن یعنی « امن » توجه کرد.
احساس بی خطر بودن، در امان بودن و پناه داشتن، به معنای احساس برخروداری از امنیت است.
کسی که امنیت دارد، در واقع قلبی مطمئن و آرام دارد و به نوعی احساس آرامش و اطمینان می کند.
همچنین فردی که آرام است، میان انرژی های درونی اش یک تعادل و ثبات برقرار است.
منظور از تعادل نیرو های درونی این است که فرد انگیزه، امید، توانایی ها و تلاش های خود را در مسیر های رشد و اهدافش به کار می گیرد؛ بدون اینکه در آن ها افراط یا تفریط داشته باشد.
همچنین، چنین شخصی به جای فرار از سختی ها و مشکلات، با آن ها رو به رو گشته و آن ها را حل و فصل می نماید.
افرادی که با احساس امنیت زندگی می کنند، هم خود در آرامش به سر می برند و هم به دیگران این احساس خوب را انتقال می دهند.
با ادامه ی مطلب همراه باشید تا شما را با روش های رهایی از بیقراری و کسب امنیت آشنا کنیم.
وابستگی زن به خانواده
وابستگی زن به خانواده بعد از ازدواج
0 دیدگاه/مارس 19, 2022
ادامه مطلب
آثار امنیت بر زندگی شما چیست؟
امنیت و آرامش، عامل موفقیت در کارها
برخورداری از حس امنیت قلب را نیرومند می کند و باعث می شود تا از نیروی اراده و عقلی متمرکز و زیادی برخوردار باشید.
حفظ کرامت انسانی
فردی که احساس آرامش و امنیت دارد، استقلال فکری خود را حفظ می کند و در تصمیم گیری ها، دچار اضطراب و ترس نمی شود و عزت نفس بالایی خواهد داشت.
حفظ آرامش روحی و سلامت جسمی خود در برابر خطرات
فرد ایمن، برای سلامت جسمی و روحی خود و خانواده اش تلاش می کند و هر جا که باشد، ایمنی و آسایش را برقرار می کند.
افزایش سطح آگاهی و دانش فرد
وقتی قلب و روان تان در احساس امنیت و آرامش به سر ببرد، ذهنش هشیار است و بر زندگی اش تمرکز دارد.
در نتیجه، فرد با حوصله و انگیزه کافی، برای کسب آگاهی از محیطش کنجکاو می شود و سعی می کند آگاهی و علمش را بالا ببرد.
نظم در امور
در صورتی که احساس امنیت و آرامش را تجربه کنید، ذهنی متمرکز بر برنامه ها و امور زندگی تان دارید و با نظم و برنامه پیش خواهید رفت.
منبع:مرکز مشاوره و روانشناسی مشاورانه-احساس امنیت چه تأثیری بر سلامت روان تان دارد؟
هر چند که سیگموند فروید یکی از چهره های برجسته در حوزه روان شناسی می باشد، ولی رشته روان شناسی نسبت به آن دوره زمانی پیشرفت قابل توجهی داشته است.
روز به روز رابطه روان شناسی با حوزه های علمی مختلف (شامل زیست شناسی، عصب شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی و علم اقتصاد) بیشتر می شود.
در ضمن محدودیت های مربوط به حوزه های فرعی روان شناسی که در گذشته وجود داشته است، در حال حاضر به خودی خود از بین رفته است؛
امروزه این امکان وجود دارد که تیم های میان رشته ای که دارای سطوح تحلیل چندگانه (شامل سطوح اجتماعی، شناختی یا بیولوژیکی) هستند، به منظور رفع یک مشکل مشترک با هم همکاری کنند.
روان شناسی بیولوژیکی
روان شناسی بیولوژیکی عبارت از مطالعه روان شناسی می باشد که بر مبنای رفتار است.
روان شناسی بیولوژیکی بیشتر مبتنی بر روابط مابین فرآیند های روان شناختی و اتفاقات روان شناختی مربوطه می باشد (به بیان دیگر مبتنی بر پدیده ذهنی بدنی می باشد).
این حوزه بیشتر بر روی عملکرد ذهن و سیستم عصبی در فعالیت هایی (همانند تفکر، یاد گرفتن، احساس کردن، درک کردن و مشاهده کردن) متمرکز است که به عنوان مشخصه انسان و حیوان در نظر گرفته می شوند.
روان شناسی رشد
روان شناسی رشد یک شاخه ای از روان شناسی می باشد که با تغییرات موجود در عملکرد شناختی، انگیزشی، روانی – فیزیولوژیکی و اجتماعی مرتبط است که در طول گستره زندگی انسانی صورت می گیرد.

در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم روان شناسی رشدی بیشتر مربوط به روان شناسی کودک بود. با این وجود، در دهه ۱۹۵۰ این حوزه از روان شناسی بیشتر به مطالعه روابط مابین متغیرهای شخصی و رشد کودک متمرکز شد؛
همچنین نظریه های رفتاری بی اف اسکینر (B.F. Skinner) و نظریه های شناختی جین پیگت (Jean Piaget) بر روی رشد و پیشرفت کودک تا دوره نوجوانی متمرکز بودند.
روان شناسی رشدی عبارت از مطالعه علمی در مورد نحوه و دلیل تغییر ماهیت و وجود انسانی در طول دوره های مختلف زندگی می باشد. این حوزه از روان شناسی در گذشته بر روی نوزادان و کودکان متمرکز بود؛
با گسترش یافتن روان شناسی رشد، این حوزه دوره های نوجوانی، رشد بزرگسالی، کهنسالی و کل طول زندگی را هم شامل شده است.
این حوزه تغییرات صورت گرفته در سه حوزه مهم را بررسی می کند که عبارتند از: رشد فیزیکی، رشد شناختی و رشد عواطف اجتماعی.
منبع:مشاور کو:مرکز مشاوره روانشناسی و مشاوره آنلاین-روانشناسی و سلامت روان